تمایز میان یادگیری عمیق (Deep Learning) و یادگیری سطحی (Surface Learning) یکی از مفاهیم کلیدی در پژوهشهای آموزش عالی و روانشناسی تربیتی است. این دو رویکرد نه به «توانایی ذاتی» یادگیرنده، بلکه به چگونگی درگیر شدن او با تکلیف یادگیری اشاره دارند. پژوهشها نشان میدهند که نوع رویکرد یادگیری تأثیر مستقیمی بر کیفیت فهم، ماندگاری دانش و توانایی انتقال یادگیری دارد (Marton & Säljö, 1976).
نظامهای آموزشی نمرهمحور و آزمونمحور معمولاً ناخواسته یادگیری سطحی را تقویت میکنند، در حالی که آموزش مبتنی بر معنا، بازخورد و تفکر انتقادی زمینهساز یادگیری عمیق است.
خاستگاه نظری مفهوم یادگیری عمیق و سطحی
مفهوم یادگیری عمیق نخستینبار در مطالعات مارتون و سالیو مطرح شد. آنها مشاهده کردند که دانشجویان هنگام مطالعه یک متن علمی:
یا به دنبال فهم معنا هستند (رویکرد عمیق)
یا صرفاً تلاش میکنند مطالب را حفظ کنند (رویکرد سطحی)
(Marton & Säljö, 1976).
این تمایز بعدها توسط پژوهشگران دیگری گسترش یافت و به یکی از چارچوبهای اصلی تحلیل کیفیت یادگیری تبدیل شد.
ویژگیهای یادگیری عمیق
یادگیری عمیق با شاخصهای زیر شناخته میشود:
تمرکز بر معنا و مفهوم
ارتباط دادن دانش جدید با دانش پیشین
استفاده از راهبردهای شناختی سطح بالا
پرسشگری، تحلیل و ارزیابی
توانایی انتقال یادگیری به موقعیتهای جدید
یادگیرندگان عمیق معمولاً از راهبردهایی مانند بازیابی فعال، توضیحدهی به خود و سازماندهی مفهومی استفاده میکنند (Entwistle, 2000).
ویژگیهای یادگیری سطحی
در مقابل، یادگیری سطحی شامل ویژگیهای زیر است:
تمرکز بر حفظ طوطیوار
وابستگی شدید به نشانههای امتحانی
حداقل تلاش شناختی
فراموشی سریع پس از آزمون
ناتوانی در انتقال یادگیری
این نوع یادگیری اغلب در پاسخ به فشار نمره، زمان محدود و تکالیف مکانیکی شکل میگیرد (Biggs & Tang, 2011).
نقش انگیزش در انتخاب رویکرد یادگیری
پژوهشها نشان میدهند که:
انگیزش درونی و اهداف یادگیری با رویکرد عمیق مرتبطاند
انگیزش بیرونی و اهداف عملکردی با رویکرد سطحی همبستگی دارند
(Pintrich, 2003).
بهعبارت دیگر، یادگیری سطحی اغلب واکنشی عقلانی به محیط آموزشی است، نه ضعف فردی.
نقش طراحی آموزشی
طراحی آموزشی نقش تعیینکنندهای در شکلگیری رویکرد یادگیری دارد.
عواملی که یادگیری سطحی را تقویت میکنند:
آزمونهای حافظهمحور
حجم بالای محتوا بدون فرصت پردازش
تأکید افراطی بر نمره
بازخورد حداقلی یا تنبیهی
عواملی که یادگیری عمیق را تقویت میکنند:
تکالیف معنادار و مسئلهمحور
ارزشیابی تکوینی
فرصت بازاندیشی و اصلاح
بازخورد فرایندمحور
(Hattie, 2009).
پیامدهای یادگیری عمیق و سطحی
پیامدهای یادگیری عمیق:
فهم پایدار
موفقیت تحصیلی بلندمدت
تفکر انتقادی
یادگیری مادامالعمر
پیامدهای یادگیری سطحی:
عملکرد کوتاهمدت
اضطراب امتحان
فرسودگی تحصیلی
افت انگیزش
این تفاوتها نشان میدهد که موفقیت ظاهری در آزمونها الزاماً به معنای یادگیری واقعی نیست.
یادگیری عمیق بهعنوان هدف نظام آموزشی
پژوهشگران تأکید میکنند که یادگیری عمیق باید هدف اصلی آموزش باشد، نه پیامد تصادفی آن. این امر مستلزم:
بازنگری در شیوههای ارزشیابی
تغییر نقش معلم
کاهش تمرکز بر پوشش محتوا
افزایش کیفیت تعامل یادگیرنده با محتوا
است (Biggs & Tang, 2011).
جمعبندی
یادگیری عمیق و سطحی دو رویکرد متفاوت به یادگیری هستند که بهشدت تحت تأثیر انگیزش، طراحی آموزشی و نظام ارزشیابی قرار دارند. اگرچه یادگیری سطحی ممکن است در کوتاهمدت کارآمد به نظر برسد، اما تنها یادگیری عمیق است که به فهم پایدار، انتقال دانش و رشد شناختی منجر میشود. حرکت بهسوی یادگیری عمیق نیازمند تغییرات ساختاری در نظامهای آموزشی است، نه صرفاً توصیه به یادگیرندگان.
منابع (References)
Biggs, J., & Tang, C. (2011). Teaching for quality learning at university. McGraw-Hill.
Entwistle, N. (2000). Approaches to studying and levels of understanding. Higher Education, 40, 147–164.
Hattie, J. (2009). Visible learning. Routledge.
Marton, F., & Säljö, R. (1976). On qualitative differences in learning. British Journal of Educational Psychology, 46(1), 4–11.
Pintrich, P. R. (2003). A motivational science perspective. Journal of Educational Psychology, 95(4), 667–686.
.: Weblog Themes By Pichak :.
